|
| صفحه اصلی | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده | گروه دسته جمعی | " مشاهده کاربران آنلاین حاضر در سایت" |
|
|||||||
| ثبت نام | Arcade | راهنما | فهرست کاربران | تقویم | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
عضویت رایگان
|
![]() |
|
|
|
|
|
|
|
| آنتی ویروس Nod32 | آخرین اپدیت های KasperSky | فول آلبوم های سایت | انجمن ویندوز 7 | آپلود سنتر فایل | دانلود فیلم 2009 | آپلودسنتر عکس | کتابخانه ایران ماتریکس |
![]() ![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 (permalink) |
|
|
![]() تو اين تابيك اشعار و ترانه هاى مريم حيدر زاد قرار مي گيره ...........دوس داشتين شما هم ..................بله
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
|
|
#2 (permalink) |
|
|
شعر : من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
از كتاب : "یا تو یا هیچ کس" عطر زرد گل یاس رو نمی خوام نمره ی بیست کلاسو نمی خوام من فقط واسه چش تو جون می دم عاشقای بی حواسو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام عشق رو نقطه ی جوشو نمی خوام دوره گرد گل فروشو نمی خوام اونی که چشاش به رنگ عسله مجنون خونه به دوشو نمی خوام من تو رو می خوام اونارو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام من کسی با قد رعنا نمی خوام چشای درشت و گیرا نمی خوام دوس دارم قایق سواری رو ، ولی جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوارو نمی خوام موهای خیلی پریشون نمی خوام آدم زیادی مجنون نمی خوام می دونی چشم منو گرفتی و جز تو هیچی از خدامون نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام چشم شرقی سیاهو نمی خوام صورتای مثل ماهو نمی خوام آخه وقتی تو تو فکر من باشی حق دارم بگم گناهو نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام حرفای نقره ای رنگ رو نمی خوام او دو تا چشم قشنگو نمی خوام حتی اون که بلده شکار کنه صاحب تیر و تفنگو نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام شعرای ساده و تازه نمی خوام اونکه می گه اهل سازه نمی خوام من دلم می خواد تو رو داشته باشم واسه ی اینم اجازه نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام سفر دور جهانو نمی خوام رنگای رنگین کمانو نمی خوام لحظه و ساعت عمر من تویی تو که نیستی من زمانو نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام فالای جور واجور رو نمی خوام نامه های راه دور و نمی خوام واسه چی برم ستاره بچینم ماه من تویی که نور و نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام آذر و خرداد و تیر نمی خوام آدمای سر به زیر نمی خوام من خودم تو چشم تو زندونیم حق دارم بگم ، اسیرو نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام حرف خیلی عاشقونه نمی خوام دل رسوا و دیوونه نمی خوام یا تو ، یا هیچکس دیگه به خدا خدا هم خودش می دونه ،*نمی خوام خرداد و اردی بهشت و نمی خوام بی تو من این سرنوشتو نمی خوام یکی پرسید اگه آخرش نشه حتی این خیال زشتو نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام بی تو چیزی از این عالم نمی خوام تو فرشته ای من آدم نمی خوام می دونی خیلی زیادی واسه من همیشه عادتمه ،*کم نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام من و باش شعر و نوشتم واسه کی تویی که گفتی شما رو نمی خوام
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
|
|
#3 (permalink) |
|
|
آخرین نامه
از كتاب : ماه تمام من دلم می خواد یه چیزی رو بدونی دیگه نه عاشقی نه مهربونی منم دیگه تصمیمم رو گرفتم اصلا نمی خوام که پیشم بمونی دیشب که داشتم فکرام و می کردم دیدم با تو تلف شده جوونی یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم عاشقو باید از خودت برونی چه شعرایی من واسه تو نوشتم تو همه چیز بودی جز آسمونی یادت میاد منتم رو کشیدی ؟ تا که فقط بهت بدم نشونی ؟ یادت می اد روی درخت نوشتی تا عمر داری برای من می خونی ؟ یادت میاد حتی سلام من رو گفتی به هیچ کس نمی رسونی حالا بیار عکسامو تا تموم شه اگر که وقت داری اگه می تونی نگو خجالت می کشی می دونم تو خیلی وقته دیگه مال اونی خوش باشی هر جا که می ری الهی واست تلافی نکنه زمونی
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
| یک کابر بخاطر پست مفید سريسا از او تشکر کرده است : | hossain (25 August 2009) |
|
|
#4 (permalink) |
|
|
بعد دیدار تو
از كتاب : پروانه ات خواهم ماند تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی و من در پیش چشمان تو مشتی خک گلدانم تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف و من در آرزوی قطره های پک بارانم نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
| یک کابر بخاطر پست مفید سريسا از او تشکر کرده است : | hossain (25 August 2009) |
|
|
#5 (permalink) |
|
|
تا قیامت
از كتاب : مثل هيچكس من میگم بهم نگاه کن تو میگی که جون فدا کن من میگم چشمات قشنگه تو میگی دنیا دو رنگه من میگم دلم اسیره تو میگی که خیلی دیره من میگم چشمات و وکن تو میگی من و رها کن من میگم قلبم رو نشکن تو میگی من می شکنم من ؟ من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی ؟ من میگم دلم شکسته است تو میگی خوب میشه خسته است من میگم بمون همیشه تو میگی ببین نمی شه من میگم تنهام می ذاری تو میگی طاقت نداری من میگم تنهایی سخته تو میگی این دست بخته من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
| یک کابر بخاطر پست مفید سريسا از او تشکر کرده است : | hossain (25 August 2009) |
|
|
#6 (permalink) |
|
|
شعر : "هیچ کسی زیبا نمی شه"
از كتاب : "یا تو یا هیچ کس" انقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمی شه پی چاره ام با حرفای الفبا نمی شه من که هیچ ، ساعتمم دیوونته دروغ که نیست تو از اون روزی که رفتی خوابیده ، پا نمی شه هی می گم کاشکه یه روز معجزه شه با همدیگه دو سه ساعتی بریم کنار دریا ، نمی شه آسمون دلش گرفته ، مث اخمای تو ا...ـ یه گره افتاده رو پیشونیشو ، وا نمیشه نامتم با هام لجه ، می خوام بذارمش کنار انقدر بد باهام ، هر چی کنم تا نمی شه مگه کم ناز چشاتو کشیدم دسته گلم ؟ که دیگه یه ذره خندتم مال ما نمیشه سرخیا مال تو ، هر چی زرده بفرس واسه من ماهی مثل تو که پنهون لای ابرا نمی شه دیدی خواستن میون من و تو رو ابری کنن ؟ تو نفگتی بهشون برید ،*چه حرفا ، نمی شه ؟ مگه از من چی شنیدی که یهو دلت شکست دل عاشق بیشتر از یک دفه رسوا نمی شه چه شبایی که نشستم تا سحر به این امید که به هر کسی به جز من بگی نه ، یا نمی شه روزی که خواستی بیای پیشم مث دیوونه ها از همه می پرسیدم پس چرا فردا نمی شه اینه رسمش ؟ تا یه چیز شنیدی باورت بشه ؟ این جوری که قصه مون عبرت دنیا نمی شه یعنی حق با شعر یه شاعر اون روزاش که گفت ؟ برو مجنون واسه تو هیچ کسی لیلا نمی شه خوابتو دیدم و پرسیدم ازت کجا بودی ؟ گفتی طولانیه قصه ، توی رؤیا نمی شه یادته ؟ تماس گرفتم که ببینم چی شده ؟ گفتی بعدا ، جایی ام ،* صحبتش اینجا نمی شه دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بکشی خودتم خوب می دونی بدون امضا نمی شه تو رو باید تو تمام کتابا ، نه کمته حرف تو خلاصه نیس ، پس توی انشا نمی شه چشاتو نمی شه گفت چه رنگیه بس که گلی هیچ چشی ، چش نزنم ، انقد زیبا نمی شه راستی تو منو یادت رفته ،*آره ؟ من همونم که بدون تو شباش به غیر یلدا نمی شه با خودت قرار گذاشتی دیگه اسممو نگی جمله هات تموم می شه ، با نمی خوام ، با نمی شه باشه هر چی تو بگی قبول ،* فقط اینو بدون حکم قتلمم بدی ،*هیچی کسی زیبا نمی شه
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
| یک کابر بخاطر پست مفید سريسا از او تشکر کرده است : | hossain (25 August 2009) |
|
|
#7 (permalink) |
|
|
شعر:و بعد از رفتنت
از کتاب پروانه ات خواهم ماند شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني ، تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تورا از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد ، با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا ، شايد خطا کردم و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي نميدانم کجا ، تا کي ، براي چه ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با آن که مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي بُرد هنوز آشفته چشمان زيباي تو ام برگرد ! ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت: تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد ست و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
| یک کابر بخاطر پست مفید سريسا از او تشکر کرده است : | hossain (25 August 2009) |
|
|
#8 (permalink) |
|
|
کتاب : یا تو یا هیچ کس دیگه
دوس ندارم چي مي شه مي نويسم آدما رو دوس ندارم خودمو ، اونا رو ، حتي شما رو دوس ندارم ديگه از دلم گذشته عاشق كسي بشم اون دوست دارماي بي هوارو دوس ندارم يادمه يه وقت جونم سر عاشقي مي رفت ديگه حتي فكر اون لحظه ها رو دوس ندارم سر نوشت و سفر و خيانت و پشيموني حق دارم بگم كه هيچكدوما رو دوس ندارم نه غريبه لطفي كرد ،* نه آشنا خيري رسوند هيچ كدوم ، غريبه و آشنا رو دوس ندارم كفره اما مي نويسم ، دعا فايده اي نداشت من دعا نمي كنم ، نه ،*دعا رو دوس ندارم بچه بوديم چي مي شد بچه مي مونديم هميشه گرچه من خيلي بدم بچه ها رو دوس ندارم يه زموني يه صدا وجودمو تكون مي داد باورش سخته ولي اون صدا رو دوس ندارم التماس سرخ سيبا ديگه معني نداره سيا مال عاشقاس ، من سيبا رو دوس ندارم ديگه دستي نمي خوام كه كنج دستام بشينه همه چي سرده ، مي لرزه ، گرما رو دوس ندارم چرا من دلواپس شمدوني باشم ، تو غروب ؟ ديگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم وفا حرفه ، مهربوني قحطيه ، عشقم بلاس ديگه بي وفام ،* عجب نيس ، وفا رو دوس ندارم صحبت چشماي روشنش يه عمري منو كشت ولي نه هرگز ديگه اون چشا رو دوس ندارم با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم با دلت بري خطاست ، من خطا رو دوس ندارم وقتي كه عاشق بودم ،* بلا چه طعم خوشي داشت حالا كه رها شدم ،* پس بلا رو دوس ندارم يعني چي دوست دارم ، بي تو مي ميرم ، عزيزم نمي دونم چرا اين جمله ها رو دوس ندارم بايد آدم بشينه راس راسي زندگي كنه آدماي عاشق و مبتلا رو دوس ندارم خدا هر چي سر رام بود طعم خوشبختي نداشت نمي شه آخه بگم كه خدا رو دوس ندارم ولي بنده هات نساختن با دلم تك تكشون اينكه جرمي نداره بنده ها رو دوس ندارم خورشيد و ستاره رو ، مهتاب و آسمونا رو ساحل و موج بلند دريا رو دوس ندارم همه عمرم توي سوختن واسه پروانه گذشت ولي بي رحمم و حتي شمعا رو دوس ندارم مي دوي مي شكننت ، نمي خوانت ، نمي رسي من به كي بگم كه اين قانونا رو دوس ندارم زندگي رو شونه هام سنگيني مي كنه عجيب پس گناه من چيه كه دنيا رو دوس ندارم دو سه سالي بود به عشق روياهام زنده بودم ديگه حتي رسيدن تو رؤيا رو دوس ندارم دلمو همه زدن يا بد مي شن يا كه بدن خودمم بدم وليكن بدارو دوس ندارم به جاي اين همه حرفا چونكه باور بكنيد بذاريد بگم كه ديگه ، زيبا رو دوس ندارم
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
| یک کابر بخاطر پست مفید سريسا از او تشکر کرده است : | hossain (25 August 2009) |
|
|
#9 (permalink) |
|
|
حسرت داشتن تو
از كتاب : یا تو یا هیچ کس مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه حسرت داشتن تو ،*پیر شده ، عینک می زنه صورتم سرخ شده بود ،*اما حالا کبود شده جدایی یه عمر داره توی اون چک می زنه اونی که من نمی خواستمش ولی منو می خواست منو می بینه یه وقت ، دوباره چشمک می زنه یادته مشروط دوست داشتن تو شدم یه عمر ؟ هنوزم کامپیوتر داره برام تک می زنه حالا که گذشت و رفتی و منم تموم شدم مث تو کی آدمو جای عروسک می زنه ؟ دیشب از خواب پریدم خوب شد ، آخه دیدم یکی داره به ماشین تو ، هی گل میخک می زنه تو که تنها نبودی ،*یکی پیشت نشسته بود بگذریم این دل من همیشه با شک می زنه اونی که بهم می گفت دوست دارم دوسم نداشت دیده بودم واسه ی دختره سوتک می زنه باورت می شه هنوز عاشقتم اون روز خوب دل هنوز واست « تولدت مبارک » می زنه تو زیاد دوسم نداشتی ، خوب مقصر نبودی کی میاد امضا زیر قول یه کودک می زنه ؟ نه که بچه ها بدن ،* پک و زلاله قلبشون ولی نبض عقلشون یه قدری کوچک می زنه فکر نکن فقط تویی رسمه یه وقتا حوصله میره آسمون ، خودش رو جای لک لک می زنه دختر همسایه مون ، نمی دونه دوس نداری داره دور قاب عکست گل و پولک می زنه نه که فکر کنی به تو نظر داره ، می کشمش مثلا داره رو زخمام گل پیچک می زنه کارش این نیس ، طفلکی شب تا سپیده می شینه گل و بوته و شکوفه روی قلک می زنه راستی من چرا تو نامم اینا رو به تو می گم نمی گم گوشای رؤیام دیگه سمعک می زنه جز واسه نوار تو که توش صدای نازته به نفس هام طعم عطر سیب قندک می زنه نامه مو جواب نده ،*دوسم نداشته باش ولی نذا اصلا نزنه قلبی که اندک می زنه پیش هیچ کسی نرو ، حلقه دس کسی نکن چون گناهه ، من هنوز دلم برات لک می زنه
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
| یک کابر بخاطر پست مفید سريسا از او تشکر کرده است : | hossain (25 August 2009) |
|
|
#10 (permalink) |
|
|
كتاب*: مثل هيچ كس
رفع زحمت حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
![]() ![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| آخرین, از, با, به, جای, دریا, روش, زیبا, شب, شعر, عکس, كرد, من, نام, نوازش, نگاه, های, هر, و, پاسخ, پس, کامپیوتر, کم, کوچک, کی |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
(View-All)
کاربران که این موظوع را مشاهده کرده اند : 4
|
|
| hagi-naser, hossain, سريسا, PAYAM |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|