|
| صفحه اصلی | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده | گروه دسته جمعی | " مشاهده کاربران آنلاین حاضر در سایت" |
|
|||||||
| ثبت نام | Arcade | راهنما | فهرست کاربران | تقویم | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
عضویت رایگان
|
![]() |
|
|
|
|
|
|
|
| آنتی ویروس Nod32 | آخرین اپدیت های KasperSky | فول آلبوم های سایت | انجمن ویندوز 7 | آپلود سنتر فایل | دانلود فیلم 2009 | آپلودسنتر عکس | کتابخانه ایران ماتریکس |
![]() ![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 (permalink) |
|
|
در كتاب كارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال 1363 با عنوان "به سوی سرنوشت" ــ که چهارمین عنوان از مجموعه خاطرات آیت*الله هاشمی رفسنجانی است ــ نگارنده در بخش ضمائم به نامه نگاری استاد شهریار با خود و همچنین پاسخ خود به استاد اشاره کرده است.
بنا بر این گزارش در صفحه 530 کتاب در خصوص سرودن شعر استاد شهریار برای آیت الله هاشمی رفسنجانی آمده است: این شعر با عنوان "پای خطبه*های حجت الاسلام رفسنجانی" توسط استاد محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار در سال 1363 سروده شده است. شعر مزبور و پاسخ آقای هاشمی چنین است. ای غریو تو ارغنون دلم / سطوت خطبه*ات، ستون دلم خطبه*های نماز جمعه*ی تو / نقشه حمله با قشون دلم چه فسونی است در فسانه*ی تو / که فسانه *است از او فسون دلم با دلی لاله*گون، تو را گوشم / ای لبت، لعل لاله*گون دلم چشم از نقش تو، نگارین است / می*نگارد، مگر به خون دلم عقل من، پاره می*کند زنجیر / که به سر می*زند، جنون دلم من هم از آن فن و فنون دانم / که جنون زاید از فنون دلم کلماتت، چو تیشه*ی فرهاد / می*شکافند، بیستون دلم و ز مواعظ که می*کنی، آن گاه / صبر می*زاید از سکون دلم انقلاب من، از تو اسلامی است / که حریفی به چند و چون دلم گوهر شبچراغ رفسنجان / ای چراغ تو، رهنمون دلم کفه*ای، هم*تراز خامنه*ای / در ترازوی آزمون دلم بازوان امام، آنکه دگر / بی*قرین است و در قرون دلم چشم امیدی و چراغ نوید / هم شکوهی و هم شکون دلم در رکوع و سجود خامنه*ای / من هم از دور سرنگون دلم خاصه، وقت قنوت او کز غیب / دست*ها می*شود، ستون دلم او به یک دست و من هزاران دست / با وی افشانم از بطون دلم عرشیان می*کنند صف به نماز / از درون دل و برون دلم من برونی نیم، خدا داند / کاین صلا خیزد از درون دلم من زبان دلم، ولی افسوس / بس که بی همزبان، زبون دلم پیرم از چرخ واژگون و علیل/ بشنو از بخت واژگون دلم چون کمانی خمیده*ام، لیکن / تیر آهی است در کمون دلم طوطی عشقم و زبان از بر / جمله ما کان و ما یکون دلم در ترازوی سنجشم مگذار / ای کم عشق تو، فزون دلم درس من خارج است و حاشیه نیست / که دگر فارغ از متون دلم دگرم بخشی از تن و جان نیست / دل به جانان رسیده جون ِ دلم "شهریارم" لسان حافظ غیب / شعر هم، شأنی از شئون دلم
__________________
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار ![]() ![]()
|
|
|
|
| یک کابر بخاطر پست مفید سريسا از او تشکر کرده است : | DenuDate (19 November 2009) |
![]() ![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| 3, 5, از, با, به, حمله, در, سال, شعر, مجموعه, محمد, های, و, پاسخ, گزارش |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
(View-All)
کاربران که این موظوع را مشاهده کرده اند : 9
|
|
| DenuDate, hagi-naser, hamed, hayoulaaa22, jack_panosyan, movahed, MRH, nazzila, سريسا |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|